- کتابخانه ما - https://www.welibrary.ir -

کافه پیانو

در زمستان ۸۶ بود که یکباره فرهاد جعفری تصمیم گرفت کتاب “کافه پیانو [1]” را منتشر کند، آن هم از نشر چشمه [2].

این کتاب در جایزه ادبی اصفهان تقدیر شده است و همینطور برگذیده ی نظر سنجی روزنامه اعتماد از منتقدان به عنوان بهترین رمان [3] سال ۸۶ شد.

موضوع کلی کتاب هم پیرامون یک مرد کافه چی است که برای پرداخت مهریه همسرش دارد پول جور میکند و هم اینکه یک دختر کوچک به نام گل گیسو دارد که سر و کله اش در تمام داستانک های کتاب به چشم میخورد. دخترکی که بعضی وقتها بعد از پایان کلاس هایش به کافه می آید و فنجان های خالی از قهوه کافه را برای پدرش میشوید و جایزه اش را هم میگیرد، بعضی وقتها هم سفارش یک جفت دستکش جدید برای خودش میدهد.

چند روایت از کتاب را که بخوانید ناخود آگاه شما هم میشوید یکی از مشتریان دائمی این کافه که بعضی وقتها چیپس و پنیر سفارش میدهد.

توصیه های پدرانه کافه چی به دخترش هم خواندنی است. مثلاً پاراگراف زیر را خود من هم دوست داشتم:

ازم پرسید: بابایی ما پولداریم؟
گفتم: نه ما طبقه متوسط رو به پایینیم.
پرسید: یعنی چی؟
گفتم: یعنی نه آنقدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم نه اون قدر ندار و بدبخت بیچاره ایم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون.
آن وقت بهش گفتم: متوسط بودن حال به هم زنه گل گیسو. تا می تونی ازش فرار کن. پشت سرت جاش بذار..

نظر اهالی کتاب در رابطه با کافه پیانو با هم متفاوت است. برخی مدعی هستند که زبان نوشتاری کتاب به تقلید از یک نویسنده معروف خارجی صورت گرفته و پشیمان هستند از خرید کتاب، بعضی ها هم کلاً به خاطر جنجالی بودن کتاب ذوق خواندنش را دارند و برخی هم کلاً فضای خاکی و صمیمی کتاب را دوست دارند. شما چطور؟

این هم از کتاب امروز ما!