کانال کتابخانه ما
کتاب های ‘ایرانی’

من تعریف تازه ای از رحمت یافته ام. تعریف ساده ای که در هیچکدام از کلاس های درسی مان ارائه نشده است.

-
برگزیده از صفحه

من و دریا با هم گره خورده ایم. اگر تو هم باشی مثلث من کامل می شود.

-
برگزیده از صفحه

فضا عوض شد. وقتی عشق آمد وسط اگر کسی هم خوف داشت، رو نمی کرد.

-
برگزیده از صفحه

اعتراف میکنم که حالم دارد از بیشتر چیزها به هم میخورد و قبل از همه، از خودم.

-
برگزیده از صفحه

زندگی دور کردن تو بود از من

30
برگزیده از صفحه

تکان می خوردی بهت تذکر میداد. اگر هم زمان مناسبی برای تذکر دادن نیود گوشه ای مینوشت “تذکر” و دورش بک گردالی خوشگل میکشید تا یادش بماند قضای تذکر را حتماً به جا بیاورد.

10
برگزیده از صفحه

دیگر این جا فرقی نمی کند که موهای جوراب بسته داشته باشد یا پسرانه ی به هم ریخته. ترکه ای باشد یا کمی چاق. سرنوشتی دارد مثل من. زن است و چاره ای جز این ندارد.

53
برگزیده از صفحه

یعنی آدم نمی میره؟نه. جا خوردم. پس چی؟ آدم می ره.یکباره لحنش شکست. صدایش از دورها آمد: وقتی خسته می شه، می ره.

-
برگزیده از صفحه

گفت : “از همون اول که اومدم فهمیدم خوشحال نشدی. خانوم ها اغلب این طوری هستن با دست پس می زنن و با پا پیش می کشن.”

70
برگزیده از صفحه

مثل خانم سوار شدن، از لذت های شخصی مامان است. خوشش می آید چند دقیقه ای آژانس را معطل کند.

77
برگزیده از صفحه

روزهایی که می خواهم به خودم حال بدهم می روم شهر کتاب نیاوران. از خانه ام دور است. شاید هم همین عزیزترش کرده.

34
برگزیده از صفحه

اگر مردان می‎دانستند که دل زنان چه آسان نرم می‎شود، این همه دعوا و طلاق نبود. گاهی یک شاخه گل و از آن مهم‎تر نگاهی یا جمله‎ای به‎موقع می‎تواند کار گردن‎بند گرانبهایی را بکند..

-
برگزیده از صفحه

اول، مدام به گذشته نگاه نکن. دوم، مراقب خودت باش. سوم، از زندگی‌ات لذت ببر. چهارم، دیگران را دوست داشته باش.

11
برگزیده از صفحه

ماشین را تقریباً میسابد. گاهی احساس میکنم حتی میخواهد شیشه هایش را لیس بزند، گاهی بلند بلند میگویم: بدبخت! مریض! روانی!..

73
برگزیده از صفحه

حیف که نمی شود از دوست داشتن عکس گرفت و آن را قاب کرد..

52
برگزیده از صفحه