کانال کتابخانه ما
کتاب های ‘ایرانی’

به‎لب چشمه سرشب به شتاب آمده‎بود/کوزه‎بر دوش پی بردن آب آمده‎بود

4
برگزیده از صفحه

دِ آخه یکی نبود بگه بی شرف! واسه یه کت وشلوار بی قابلیت که چسبی شده، تو باید بزنی طفل معصوم مردم رو شل وپل بکنی؟ حالا شکر خدا یه پیکان داشت که مام بعدش سر تا تهشو خط انداختیم و بی حساب شدیم..

-
برگزیده از صفحه

به دکتر محسنی نمی گویم حامد شوهرم نیست.. آقای دکتر، حامد یک مفهوم است تو زندگی من و خیلی بالاتر است از مثلا شوهر یا برادر.

-
برگزیده از صفحه

اوشین، کرسی، بخاری نفتی،آدامس خرسی،ای کیو سان و خیلی چیزای دیگه یادتونه؟

-
برگزیده از صفحه

بابا مخالف خرید یک ماشین ـ حتی همان پیکان قراضه‌ی مدل پایین! است. اتفاقاً او برای هر کاری که می‌کند، به اندازه‌ی یک لیست بالا بلند دلیل می‌آورد. در مورد مخالفت با خرید ماشین هم کلی بهانه دارد که می‌شود آن‌ها را در یک کتاب چپاند و بعد هم چاپش کرد.

20
برگزیده از صفحه

گویا مرحوم مندلیف بعضی روزها آن طور که باید و شاید دل به کار نداده است و برخی نواحی جدول را با بی حوصلگی ماست مالی کرده. و الا عناصری که این همه با هم اختلاف نظر دارند و نصفی شان استثنا محسوب می شوند٬ چرا باید عضو یک گروه باشند؟!

-
برگزیده از صفحه

بین این جماعت٬ یک آقای چاقی بود که توی بشقابش پر بود از دست و پای این جانوران که لا به لایش برنج ریخته بود و رویش ماست به قاعده غذای یک هفته ی من! ولی با پشتکاری بی دریغ دنبال “نوشابه ی رژیمی” می گشت!

-
برگزیده از صفحه

خانم آرین : (بانوی امریکایی محجبه) چادر تاج بندگی منه.

-
برگزیده از صفحه

عزیز من!
زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.

23
برگزیده از صفحه

شما فقط به فکر خودتون هستید. هیچ فکر کردید منِ ارمنی ِ مسیحی، کجای تاریخ این سرزمین قرار دارم؟

-
برگزیده از صفحه

پدرم رفت تهران تراکس بخرد. یعنی وسط موشک‌باران که همه از تهران درمی‌رفتند پدرم سه روز راسته بازار و همه‌ی بهداشتی‌فروشی‌ها را گشت تراکس بخرد. رفته بود حس ثروت برای من بیاورد، پیدا نکرد. من همه‌ی عمرم فقیر بزرگ شدم.

46
برگزیده از صفحه

بابام نذر کرده اسمشو بذاره کاظم. این شده که من کامبیزم ولی کاظم کاظمه.

-
برگزیده از صفحه

لباس خواب سفیدی به تن داست. موهایش روی بالش پخش شده بود. انگار صورتش در ابرها باشد. چقدر قشنگ بود. یک لحظه عاشقش بودم لحظه بعد از او نفرت داشتم.

-
برگزیده از صفحه

هنوز رسما از من خواستگاری نشده بود، ما هنوز مراسم و جشن عروسی برگزار نکرده بودیم، ودر همان مقطع متاسفانه احساس کردم که دارم مادر می شوم..

-
برگزیده از صفحه

در حرکت چند ماهه حضرت ابی عبدالله (ع) از آن روزی که از مدینه خارج شد و به طرف مکه آمد، تا آن روزی که در کربلا شربت گوارای شهادت نوشید، بیش از صد درس مهم است.

-
برگزیده از صفحه