کانال کتابخانه ما
کتاب های ‘ایرانی’

آنها همیشه با خنده به من خنگ می گفتند، من هم طبیعتا فکر می کردم خنگ حرف خوبیست، نمی دانستم مردم به خاطر چیزهای دیگر جز خوشحالی هم می خندند.

7
برگزیده از صفحه

نمی‌توانستم از پیش بابا بروم. نمی‌توانستم از او دل بکنم. چهارزانو نشسته، روی سینه‌اش خم شده بودم. سینه‌اش، گلویش، صورتش و پیشانی‌اش را می‌بوسیدم.

-
برگزیده از صفحه

آدم باید به تعداد کسانی که می شناسد ماسک داشته باشد.

-
برگزیده از صفحه

فکر می کنی صاحب این خانه آخرین بار کی این جا بوده است؟ بهشان خوش گذشته؟ به مردها که حتما خوش گذشته. زن ها هم حتما خریده اند و شسته اند و پخته اند و فکر کرده اند بهشان خوش گذشته.

82
برگزیده از صفحه

نزديك شير آب دوقلوها چاله كنده بودند. يكي از بازي هايشان اين بود كه چاله را پر از آب بكنند، توي چاله سنگ و علف و خاك بريزند، با تكه چوبي هم بزنند و بگويند: آش درست ميكنيم.

-
برگزیده از صفحه

رستاخیز به نوزادی می‌ماند که آب‌چکان از حمام بیرون میآید و همیشه دست‌هایی هست تا او را بغل کند و بگوید بی نهایت دوست‌اش دارد.

-
برگزیده از صفحه

شهرت تنهایی را می دزدد.همه جا نگاهت می کنند.همه جا با تو هستند.زیر ذره بین هستی.فقط در خانه می شود تنها بود.

-
برگزیده از صفحه

می دانی که وقتی کلمه ی عشق از دهان تو بیرون می آید، حرمتی دوباره پیدا می کند؟

-
برگزیده از صفحه

وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن!

1
برگزیده از صفحه

«هنرمندانه تحمل کن. به روش خودت. نه روش اجدادت. قبول داری؟»

97
برگزیده از صفحه

گفتم: فقط دو تا مشکل وجود دارد. اول اینکه تفاوت هایمان را نمی شناسیم. دوم اینکه زبان همدیگر را خوب بلد نیستیم.

88
برگزیده از صفحه

به سویم آمدی چنان مرا در هم پیچیدی
که فرصت دست و پا زدن را نیز از من گرفتی

-
برگزیده از صفحه

این کتاب گوشه‌اى از تعالیم اخلاقى را در سه بخش آورده است: نفس امّاره و شهوات، کبر و بیمارى‌هاى مشابه، رذایل زبان.

-
برگزیده از صفحه

در قبال موفقیت‌هایم، همواره طوری می‌گفت: «حالا!» که انگار نباید زیاد دلخوش می‌بودم و دیر یا زود، شکست در راه بود.

-
برگزیده از صفحه

صورتش را به شیشه سرد فروشگاه چسبانده بود و داخل ویترین را تماشا می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد. گویی با نگاهش نداشته‌ها از خدا طلب می‌کرد.

-
برگزیده از صفحه