کانال کتابخانه ما

استخوان خوک و دست های جذامی

۷
آذر
۹۱

مستور دومین رمان خود به نام “استخوان خوک و دست های جذامی” را در سال ۸۳ از نشر چشمه منتشر کرد که در همان سال برگزیده ی جایزه ی ادبی اصفهان به عنوان بهترین رمان سال شد.

اتفاقاتی که همگی در برج مسکونی خاوران رخ میدهند و به زیبایی تمام توسط کلمات به تصویر کشیده میشوند. روند داستان آن قدر شیرین و قابل لمس است که تو هم خودت را یکی از ساکنین این مجتمع میدانی و همراه تمامی ساکنان آن زندگی میکنی.

به قول دوستان اهالی کتاب شاید شعارگونه به نظر بیاید گفتن این جمله که “مستور سعی بر این دارد تا روزمرگی ها و غرق شدن در دنیای پیرامونمان را به ما نشان دهد و ..” و چه تلخ است این واقعیت.

شب پنجره ی رو به روی خیابان آپارتمانی در طبقه چهاردهم برج مسکونی خاوران ناگهان باز شد و مردی – اسمش دانیال – انگار کله اش را آتش زده باشند، رو به خیابان جیغ کشید: اون پایین دارید چی کار می کنید؟ با شما هستم! با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید توی هم می لولید. چی خیال کردید؟ همه تون، از وکیل و وزیر گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور، آخرش می شید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید، فاصله دو عددتون می شه صد.

صدام رو می شنفید؟ می شید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بوگندو. کافیه دور تند نیگاش کنید. همین که دور تند نیگاش کردید می فهمید چه گندی زده ید. می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده ید. حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون نکرده ند؟ واسه چی سر یه مستطیل یا مربع خاکی دخل همه رو در می آرید؟ بدبخت ها! شما به خودی خود بدبخت هستید، دیگه واسه چی اوضاع رو بدتر می کنید؟

این هم از کتاب امروز ما!

* اگر دوست دارید مصطفی مستور را بیشتر بشناسید این یادداشت را حتماً بخوانید.



  • دیدگاه هایی با مضامین غیر اخلاقی و توهین منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های نوشته شده حداکثر تا 48 ساعت آینده منتشر خواهد شد.
  • در صورت داشتن پیشنهاد و یا انتقاد از طریق بخش تماس با ما مکاتبه کنید.