- کتابخانه ما - http://www.welibrary.ir -

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد [1] نوشته ی آناگاوالدا، در سال ۸۵ با ترجمه ی الهام دارچینیان از نشر قطره [2] منتشر شد.

این مجموعه که شامل ۱۲ داستان کوتاه است، همگی هول محور زندگی، عشق و مسائل انسانی و احساسی می چرخد.

اگر با سبک نوشتاری آناگاولدا آشنایی داشته باشید باید بدانید که آنا از هر اتفاق و رویدادی می تواند یک داستان با جزئیات فراوان بنویسد. داستان هایی که برخی شان را می توانید بدون اینکه حتی برایشان زحمتی بکشید و فکر کنید، براحتی درک و لمس کنید.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

وقتی رسیدم هلنا آنجا بود، به من لبخند زد،گفت:مطمئناً اولین بار است که تو را منتظر نگذاشتم، میبینی که نباید مایوس شد. جواب دادم :مایوس نشده ام.

همدیگر را نبوسیدیم. به او گفتم تغییری نکرده ای تذکر احمقانه ای بود تازه اورا زیباتر از گذشته میافتم .مرا نگاه میکرد گویا از نگاه کردن به من سیر نمیشد گاه می خواست برایش حرف بزنم گاه میخواست که حرف نزنم و ساکت باشم. همواره به من لبخند میزد می خواست مرا دوباره ببیند و من نمیتوانستم دست هایم را تکان دهم، نه برای یک سیگار کشیدن نه برای بازوی او را گرفتن.

از من پرسید تفاوت پریشانی با تسلیم شدن چیست؟.. جوابش را نمی دانستم، حالتی به خود گرفت که به من بگوید اهمیتی ندارد. خواست از زن و بچه و کارم بگویم، می خواست همه چیز را بداند اما خوب می دیدم که بیشتر اوقات اصلا گوش نمی دهد. کم کم رطوبت و سردی و هوا بیشتر شد ما کمی به هم نزدیک شدیم تا گرمتر شویم. سرانجام بلند شد، زمان رفتنش رسیده بود.

به من گفت : از تو خواهشی دارم فقط یک خواهش میخواهم بویت کنم.

چون من جواب ندادم، اعتراف کرد در همه ی این سال ها دوست داشته بوی مرا حس کند، هوای مرا نفس بکشد. با زحمت دست هایم را ته جیب پالتویم نگه داشتم چون در غیر این صورت..

بد نیست کمی هم از جوایز و جایگاه کتاب حرف بزنیم. این کتاب در سال ۲۰۰۷ میلادی، در همان ماه های اولین انتشارش فروش بی نظیری را تجربه کرد، چیزی در حدود صد هزار نسخه. بعد از آن نیز به زبان های دیگر نیز ترجمه شد و جوایزی را از فرانسه و بلژیک دریافت کرد.

*داستان -در حال و هوای سن ژرمن- را با صدای خانم ارغوان اشترانی بشنوید:

بشنوید [3]