- کتابخانه ما - http://www.welibrary.ir -

قیدار

قیدار [1]” نوشته ی رضا امیر خانی در سال ۹۱ از نشر افق [2] منتشر و درهمان سال برگزیده جایزه ی کتاب فصل ارشاد نیز شد.

بهتر است برای شروع، اول بخشی از مقدمه را با هم بخوانیم :

خوش نامی قدم اول است.. از خوش نامی به بدنامی رسیدن، قدم بعدی بود.. قدم آخر، گمنامی است.. طوباللغرباء

معمولاً چیزی را که باید در یک کتاب ۷۰-۸۰ صفحه ای بخوانیم، خلاصه و چکیده اش را می شود در مقدمه فهمید. البته این یک تجربه ی شخصی است و لا غیر!

خب، چیزی که از این یک خط ِ مقدمه دستگیرمان می شود همانی است که باید در کل کتاب با شرح و وصف بخوانیم.بله..

قیدار مردی خوش نام و به زبان عام یک “لوطی” تمام عیار است. کسی که جانش برای رفیق دَر می رود و در هر جمعی که وارد شود عاشقان سینه چاک دارد. چرا؟ خب معلوم است دیگر.. در این دوره زمانه کم می شود “مرد” به معنای واقع کلمه دید و فهمید. همین قیدار عاشق “شهلا جان” می شود، دخترکی کم سن و سال. با او ازدواج می کند..

بعدش هم می رود که می رود.

در بخشی از متن می خوانیم :

گوسفند را سریع زمین می زنند. چار دست و پاش را پی می کنند و زرد پی پا را بیرون می کشند. همان جا به آینه ی اسب اینترنشنال، قناره می آویزند و گوسفند را از زرد پی دست آویزان می کنند..

صفدر شیرِ کمپرسورِ اینترنشنال را باز می کند و گوسفند، آنی باد می کند. قیدار نگاهی می کند و آهی می کشد و دست می کشد به شکم ش. آرام انگار با خودش می گوید:

-همین جوری آدمی زاد باد می کند! هروقت دیدی برده اندت بالا و دارند بادت می کنند، بدان که روزگار از دست آویزان ت کرده است به قناره که پوست ت را بکند..

به عقیده اهالی کتاب، این مجموعه ی امیر خانی به نسبت کتاب های پیشینش [ ا ِرمیا، بیوتن و ..] جذابیت کمتر و داستان ضعیف تری دارد. چیزی که برای خوانندگان سابقش باور کردنی نیست و بیشتر نمایان گر شتابزدگی امیر خانی برای نوشتن این مجموعه است.

* سایت نویسنده [3]

معرفی شده توسط نورا.ن