- کتابخانه ما - http://www.welibrary.ir -

عادت می کنیم

عادت می کنیم [1]” نوشته ی زویا پیرزاد [2]، در سال 83 از نشر مرکز [3] منتشر شد.

موضوع کلی کتاب را هم می شود اینطور توضیح داد که ما با سه شخصیت، از سه نسل متفاوت رو به رو هستیم، “مادر بزرگ(ماه منیر) – مادر(آرزو) و دختر(آیه)”، که بیشتر روایت گری ها بر عهده “مادر – آرزو” است، چرا که با دو نسل متفاوت یعنی “مادر خود” و “دخترش” مواجه است..

به عقیده اهالی کتاب، نقطه قوت این مجموعه بیان دقیق و جزئی شرایط و عواطف و .. شخصیت هاست. اینکه به خوبی می شود خودمان را جایشان بگذاریم و از نزدیک لمسشان کنیم.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید در این کتاب از مرد سالاری ها و کلیشگی های همیشگی زنان که در اکثر داستان ها به چشم می خورد، خبری نیست. زنان در “عادت می کنیم”سعی بر این دارند تا از فضای همیشگی خود خارج شده و خودی نشان بدهند.

در بخشی از کتاب می خوانیم :

محسن یک قدم جلو گذاشت. “خانم صارم دستتان را ماچ می کنم. قول شرف، قول مردانه، دفعه ی اول و آخرم بود، متشکرم، ممنونم. ”

آرزو کشو را بست. “خیلی خُب، برو. من یکی تا حالا از قول مردانه خیری ندیده ام. خیلی مردی قول زنانه بده.”

محسن وسط خنده و گریه گفت “چشم. قول زنانه. متشکر. ممنون.”